صائن الدين على بن تركه

290

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

اللّه عليهم اجمعين - موقوف بسى علوم است . بعد از آنكه شخصى به قوت ذهن و حدّت ذكا ، مخصوص باشد و از شواغل عادى و رسوم تقليدى فارغ و صافى ، تا اين مقدمات و علوم نزد او حاضر نباشد توقع ادراك آن لطائف از او نتوان داشت ، و ليكن حضرت رسالت پناهى ختمى - صلوات اللّه و سلامه عليه - به حكم فرمودهء : « اوتيت جوامع الكلم » . [ كه ] در طى عبارات دقايق اشارات ايشان وجوه ظاهره هست ، اگر شخصى را قوت تنزل به مدارك مسترشدان زيرك باشد ، به فهم ايشان تواند رسانيد . ده پايه پست كرده‌ام ، آهنگ قول خويش * تابو كه لذتش به مذاق تو در شود غرض كه چندى از وجوه ظاهرهء اين سخنان كه بعد از تنزل بسيار ، مبين مىشود ، نپندارند كه بيان مقاصد آن سخنان كرده شد ، بلكه شمه‌اى از شمايم بوستان معانيش در مجلدات ، بيان آن صورت نبندد . ورقى باز كردم از نخلش « 1 » * زير هر توى آن سخن تويى است اما بيان سخن اول موقوف معنى قلب است و آن عبارت از جزوى از اجزاى شخص است كه مخصوص باشد در ميان اجزا به كمال اعتدال تا پرتوى از انظار به ميامن آن اعتدال كه عبارت از ظل وحدت حقيقى است از روزنهء آن جزء به ساير اجزاى شخص منعكس گردد و او مستعد تحقيق به ساير كمالات وجودى تواند شد . پس قلب عبارت از صورتى است كه مناسب معنى تواند بود بر وجه اتم يا مظهرى كه مطابق ظاهر باشد « حذو النعل بالنعل » چنانچه در اين سخن اشارتى بدان معنى باشد كه : رق الزجاج و رقت الخمر * فتشابها و تشاكل الامر فكانما خمر و لا قدح * و كانما قدح و لا خمر چون اين مقدمه مقرر گشت ببايد دانست كه قرآن عبارت از جمعيت

--> ( 1 ) - در رسايل ديگر سخنش ضبط شده است .